این بار کوفیان بی‌وفایی نمی‌کنند
فرشته سعیدی
 
ب‌ه پسرش حسين نگاه كرد و گفت «اين پسرم واقعاً آقاست. جدش، رسول خدا، هم آقا صدايش مي‌‌كرد. خدا از فرزندان او مردي را برمي‌انگيزد كه نامش، نام پيامبر است. درست مثل اوست. هم خَلقش، هم خُلقش. وقتي كه همة مردم غافلند و حق مرده و همه‌جا از ستم پر شده، همه مي‌بينند كه زمين را از عدل و داد پر مي‌كند. مردم روي زمين كه هيچ، اهل آسمان‌ها هم از قيامش خوشحال مي‌شوند.»
*
آب فرات بالا آمده بود. از علي كمك خواستند. با حسن و حسين آمد تا ببيند چه شده. تا ديدندش گفتند «علي آمده كه مسير آب را برگرداند.»
علي رو كرد به آن‌ها و گفت «به خدا قسم! روزي مي‌رسد كه من و اين دو پسرم كشته مي‌شويم و خدا مردي از فرزندان مرا در آخرالزمان خواهد آورد كه خون‌خواهي‌ ما را مي‌كند و از چشم مردم پنهان مي‌شود تا گمراهان مشخص شوند. كار به جايي خواهد رسيد كه نادانان مي‌گويند ما احتياجي به اهل‌بيت و خانوادة پيامبر نداريم...».
*
س‌ي‌صدوسيزده نفرند؛ اولين كساني كه بين ركن و مقام با او بيعت مي‌كنند. مي‌گويند همه‌شان جوانند، جز چندتايي انگشت‌شمار. مي‌گويند هر كجا كه باشند خودشان را مي‌رسانند مكه تا ياري‌اش كنند. مي‌گويند صداي مناجات‌شان شب‌ها مثل صدايي است كه از كندوي زنبور به گوش مي‌رسد. مي‌گويند بعد آمدنش، هر كجا كه بروند از يك ماه قبل وحشت‌شان توي دل كفار مي‌افتد. سي‌صدوسيزده نفرند. به تعداد اصحاب بدر.
*
س‌رزمين وحي، مكه، مسجدالحرام؛ از آن‌جا شروع شد انقلاب حسين(ع). سرزمين وحي، مكه، مسجدالحرام؛ از آن‌جا شروع مي‌شود انقلاب مهدي(عج).
*
ه‌مان‌هايي كه با نوح بودند توي كشتي، همان‌هايي كه با ابراهيم بودند توي آتش، همان‌هايي كه با عيسي بودند وقتي به آسمان رفت، بعضي‌هاشان همان‌هايي هستند كه روز عاشورا رفتند كربلا حسين را ياري كنند و اجازه نگرفتند. همة اين فرشته‌ها مي‌آيند، وقتي او بيايد.
*
م‌همان وعده مي‌گيرند؛ همه با هم، يك صدا. بعد كه مي‌آيد، پذيرايي‌شان ديدني است! سر مي‌بُرند مهمان را. خانواده‌اش را اسير مي‌كنند و توي شهرها مي‌گردانند. فرق اميرشان را مي‌شكافند توي محراب. او كه بيايد اما، ديگر بي‌وفايي نمي‌كنند. مركز حكومتش مي‌شود از آن‌جا؛ كوفه.
*
در دنيا يك دين مي‌ماند، آن هم اسلام. زمين سرسبز مي‌شود، از چشمه‌هاي خشك آب مي‌جوشد، فقر بي‌معني مي‌شود براي اهل زمين... ؛ وقتي او بيايد.
*
اسمش را گذاشته‌اند مقام امام زمان؛ كربلا، درست كنار شريعة فرات. مي‌گويند ملك امام زمان(عج) است؛ همان‌جايي كه عمويش عباس از اسب افتاد.
*
ع‌لي‌اكبر، عباس، علي‌اصغر... . حسين هم افتاد. پرچم خاندان پيامبر افتاده بود ميان ميدان و ديگر كسي نبود آن را بردارد... .
أين الطالب بدم المقتول بكربلاء؟
*
ن‌يت كرده بود چهل شب جمعه برود زيارت امام‌ حسين(ع) شايد امام زمان(عج) را ببيند. صبح پنج‌شنبه راه مي‌افتاد، پاي پياده. آخرين شب بود؛ شب چهلم. مأمورها دروازه را بسته بودند. نه كسي مي‌توانست وارد شود، نه خارج.
دلش شكست. با خودش گفت «اين همه راه آمدم، خرابش كردند.»
مردي دستش را گرفت. از دروازه ردش كرد. هيچ‌كس هم نفهميد. خواست تشكر كند، ديد مرد نيست. تازه فهميد اين همه راه را بي‌خود نيامده است.
*
ن‌مي‌توانست حرف بزند. هيچ‌كس هم نمي‌دانست چرا. بردندش پيش حسين‌بن‌روح تا از امام زمان (عج) شفايش را بخواهد. گفت «امام مي‌گويد ببريدش كربلا، حرم جدم حسين (ع)»
بردند. توي حرم، عمويش صدايش زد. گفت «بله!»
چشم‌هاي همه‌شان گرد شد. دهان‌ها‌يشان باز ماند. پرسيدند «تو حرف مي‌زني!؟»
خنديد «چرا نزنم؟»
*
پ‌رسيد «در زيارت ناحية مقدسه از جانب شما آمده: و لَأَبكين لك بدل الدموع دماً»
گفت «درست است.»
پرسيد «كدام مصيبت است؟ مصيبت علي‌اكبر؟»
گفت «علي‌اكبر اگر بود، براي اين مصيبت خون گريه مي‌كرد.»
پرسيد «مصيبت عباس؟»
گفت «عباس اگر در دنيا بود، براي اين مصيبت خون گريه مي‌كرد.»
پرسيد «پس لابد مصيبت حسين(ع) است؟»
گفت «حسين هم اگر بود، خون گريه مي‌كرد.»
متحیر ماند. پرسيد «پس كدام مصيبت است كه من نمي‌دانم؟»
گفت «اسيري رفتن عمه‌ام زينب.»
 
پیامک‌های مهدوی
* هرگاه از قلب‌هاي بي‌عاطفة بشريت خسته شدي،‌ ياد قلبي باش كه هميشه با توست: السلام عليك يا مولانا يا صاحب‌الزمان (عج)
* یاران وفادار به ظاهر داری
گریه کن حرفه‌ای و ماهر داری
دلخوش به دعای عهد این قوم نباش
تو قصه کوفه را به خاطر داری!؟
* هم چاه سر راه تو باید بکنیم
هم این‌که از انتظار تو دم نزنیم
این نامة چندم است که تو می‌خوانی؟
داریم رکورد کوفه را می‌شکنیم
* هر چند که خسته‌ایم از این حال، نیا
شرمنده اگر ندارد اشکال، نیا
ما خط تمام نامه‌هامان کوفی است
آقای گلم زبانمان لال، نیا
* از دوری تو غمین و نالان هستیم
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم
اصلیت ما را تو اگر می پرسی
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!
* دامن علقمه و باغ گل یاس یکی است
قمر هاشمیان بین همه ناس یکی است
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب
نام زیبای اباصالح و عباس یکی است
* نام زينب در شئون زندگي گل مي‌کند
در دل عشاق ايجاد تحول مي‌کند
مهدي زهرا که خود رمز توسل با خداست
در مقام ذکر با زينب توسل مي‌کند
* آگاه باشید که امام حسین را منتظرانش کشتند.
* حسین (ع) تشنه آب نبود تشنه لبیک بود، و اکنون مولایمان مهدی نیز عطشناک لبیک یارانی راستین است.
* این‌جا هر کس ز عشق نامی دارد
بر درگه شما سلامی دارد
در عشق تو صاحب‌الزمان ساعت هم
آیین دوازده امامی دارد
* به مشتاقان آن شمشير سرخ برهنه در توفان، بگوييد تا انتظار اين است،‌ اسبي زين نخواهد شد.
* واي بر ما كه در برابر ديدگان مبارك آقا گناه مي‌كنيم و از اين مسأله باك نداريم. خدايا معرفتي عطا فرما تا در لحظه گناه، تو و امام زمان(عج) را حاضر و ناظر ببينيم.
* تا اين نفس‌هاي چاك‌چاك را بخيه بزنم،‌ مسيحا نفسي مي‌خواهم.