سميه طاهريان
گزارش ساواك به تاريخ 22 فروردين 1353 ه.ش: «اسرائيل مذهب بهايي را به عنوان مذهب رسمي، به رسميت شناخت.» اين گزارش به سخنان «نرمان نيويچ» يكي از شخصيتهاي سياسي و حقوقي دولت غاصب اسرائيل و دادستان اسبق حكومت فلسطين اشاره داشت كه بهائيت را در رديف اسلام، مسيحيت و يهوديت قرار داده و آن را يك دين جهاني ناميده بود: «اكنون نبايد فلسطين را منحصراً سرزمين سه ديانت محسوب داشت بلكه بايد آن را مركز و مقر چهار ديانت به شمار آورند؛ زيرا بهائيت به درجهاي از پيشرفت و تقدم نايل گشته كه مقام ديانت جهاني و بين المللي را احراز كرده است.» اين گزارش براي سازمان اطلاعاتي و امنيت كشور از آن جهت حائز اهميت بود كه در آن زمان بهائيان حتي از انجام مراسم مذهبي خود به طور رسمي در برخي كشورها مانند آلمان، ايران، تركيه و ... منع شده بودند و از طرفي در سرزمين اسرائيل كه بهائيت را به رسميت شناخته بود، مسلمانان در تنگنا قرار داشتند و مورد آزار و اذيت حكومت صهيونيستي قرار ميگرفتند. مجموعه اين اوضاع، ساواك را بر آن داشت تا به دنبال نظريهاي براي توجيه اين اقدام باشد: اين اقدام را ميتوان پاسداشت خدمات جامعه بهائيت و سران آن از زمان تأسيس حكومت اسرائيل و حتي سالها قبل از آن دانست. در بحبوحه جنگ جهاني اول، زماني كه قشون انگليسها براي در هم كوبيدن دولت عثماني در خاورميانه و فراهم كردن زمينة تشكيل كانون ملي يهوديان در فلسطين وارد حيفا شده و با كمبود آذوقه مواجه ميشود، اين عباس افندي – عبد البهاء - پيشواي دوم مذهب بهائيت است كه افسران انگليس را از نگراني خارج ميكند: «من به اندازة ارتش شما آذوقه دارم.» در پاورقي كتاب راه برگزيده the chosen high way نوشته ليدي بلامفيد، آمده است: «اين مخازن عبدالبها در زمان سلطه قشون عثماني مخفيگاه خوبي براي گندمها بود.»
سالها بعد با ورود يهوديان به فلسطين، باز پيشواي بهائيان (شوقي افندي) بود كه مسؤوليت خوشامدگويي به اسرائيليان را عهدهدار شد. او در سخنانش بر منافع مشترك بهائيت و صهيونيسم تأكيد كرد و با مقايسه منافع مسيحيان، يهوديان و مسلمانان در فلسطين نتيجه گرفت: «تنها يهوديان هستند كه علاقة آنها نسبت به فلسطين قابل قياس با علاقه بهائيان به اين كشور است؛ زيرا در اورشليم بقاياي معبد مقدسشان قرار داشته و در تاريخ قديم، آن شهر مركز مؤسسات مذهبي و سياسي آنان بوده است.»
14 مي1948 م انگلستان به قيموميت فلسطين پايان داد و همان روز شوراي ملي يهود در تلآويو تشكيل و تأسيس دولت اسرائيل اعلام شد. در اين زمان شوقي افندي در پيام نوروز 1130 ش نظر مثبت خود و قاطبة بهائيان را دربارة تأسيس اسرائيل اعلام كرد: «... مصداق وعده الهي به ابناي خليل و وارث كليم ظاهر و باهر و دولت اسرائيل در ارض اقدس مستقر ... است.» او به اين مقدار اكتفا نكرد و در تلگراف مربوط به هيأت بينالمللي بهائيان (بيت العدل)مورخ 9 ژانويه 1951 م بين ايجاد اين هيأت و تأسيس اسرائيل ارتباط مستقيم برقرار كرد و «استحكام روابط با امناي دولت جديد التأسيس (اسرائيل)در اين ارض» را جزء وظايف آن برشمرد.
«از ابتداي تأسيس حكومت، بهائيان همواره روابط صميمانه با اسرائيل داشتهاند.» اين سخن بنگوريون نخستوزير اسرائيل حكايت از موفقيت بهائيان در تحكيم روابط دارد. در اثر همين روابط صميمانه بود كه صهيونيستها حمايت نامحدود خود را از بهائيان اعلام كردند و امكانات ويژهاي در اختيارشان قرار دادند. شوقي افندي در پيام آوريل 1954 م گوشهاي از آن را برميشمارد: از جمله اينكه دولت اسرائيل شعبههاي محافل ملي بهائيان بعضي كشورها – انگليس، ايران، كانادا، ... در فلسطين اشغالي را نيز به رسميت شناخت تا امكان فعاليت مستقل داشته باشند، دولت براي ساختمان مقام اعلي (مقبرة باب) گمرك نميگيرد.» دامنة اين معافيت به همين مقدار محدود نشد بلكه بعدها بيت عبدالبها و مسافرخانههاي شرقي و غربي را هم در بر گرفت، عقدنامه بهايي به رسميت شناخته شد، وزارت اديان، «قصر مزرعه» را كه حكومت براي سازمانهاي ديگر در نظر گرفته بود به بهائيان تسليم كرد و وزارت معارف اسرائيل ايام ويژة بهائيان را به رسميت شناخت.
بيشك رابطه زماني صميمانه تلقي خواهد شد كه دو طرف رابطه از آن نفع برند و رضايت حاصل كنند. پس به حتم سكة آزادي مذهبي و رفت و آمد آزادانة بهائيان رويي ديگر دارد كه بر اساس منافع صهيونيسم نقش زده شده است: جذب سرمايهداران بزرگ بهايي كه طبعاً سرمايههاي خود را در اين سرزمين نوبنياد به كار ميانداختند، سرازير شدن هر سالةبهائيان با سرمايههاي كلان و مخارج گزاف به سمت اين سرزمين به قصد زيارت مقبره باب، كمكهاي ميليوني بهائيان در مقاطع حساس مانند كمك ميليوني بهائيان ايران به اسرائيل در طول جنگ با اعراب. در يكي از اسناد مربوط به جنگ اعراب و اسرائيل به يك مورد آن اينگونه اشاره شده است: «مبلغي در حدود 120 ميليون تومان به وسيله بهائيان ايران جمعآوري گرديد، اين مبلغ را به ظاهر به بيت العدل در حيفا ارسال مينمايند ولي منظور اصلي آنها از ارسال اين مبالغ كمك به اسرائيل ميباشد.» حكومت اسرائيل حتي از اعانههاي بهائيان نيز بينصيب نميماند كه هر نوزده روز يكبار در جلسات مذهبي خود جمعآوري كرده به اسرائيل ميفرستادند.
در باب پيوند ميان بهائيت و صهيونيسم ديدگاههاي ديگري نيز وجود دارد. روزنامه الاتحاد چاپ ابوظبي در 29 بهمن 1354 ش در مقالهاي با عنوان ساية صهيونيسم و بهائيت نوشته است: «صهيونيسم گروههايي جهت خدمت و دعوت براي عباس افندي فرزند بها و جانشين او تشكيل داده است. جهت توسعه و انتشار بهائيت در جهان، صهيونيسم با عباس افندي همكاري نموده و در مناطقي كه اسلام بر آن تسلطي نداشت مانند تركمنستان شوروي به تبليغ بهائيت پرداخت و سپس آن را به شيكاگو و ... منتقل كرد و گروههاي صهيونيستي براي تأسيس سازمان (الاذكاربهايي) اعانههايي جمعآوري نموده و محفل ساسوني را براي پيوند به اين ديانت دعوت كردند.» تا زماني كه تبليغ بهائيت در محافل غربي از روسيه تا آمريكا به اوج رسيد. پيشوايان مذهبي يهود براي مبعث پيامبر فارسي فتوا دادند و به تبليغ او پرداختند و قرن نوزدهم را تاريخي براي ظهور وي و پاك كردن شهر قدس از مسلمانان تعيين نمودند. بدين گونه بابيها وارد مرحلهاي جديد از تبليغ شدند و پيروان آن بر اين عقيدهاند كه بهائيت فرقهاي از اسلام نيست بلكه مذهبي جهاني است؛ اين در حالي بود كه سران آن پيش از اين در ملأ عام تظاهر به اسلام ميكردند. براي نمونه عباس افندي پس از مرگ بها ابتدا باب هرگونه تبليغي را بست و همراه افراد ديگر فاميل، در لباس مسلماني به انجام مراسم مذهبي مشغول شد.
فرقة بهائيت كه ديگر شاخهاي از صهيونيسم به شمار ميرفت، طبق فرمان شوقي افندي در نقشة ده سالهاش حمايت از دولت اسرائيل را بر همه دولتها ترجيح داد و خود را به طور كامل در اختيار اسرائيليها قرار داد و همة توان خويش را براي نابودي انديشههاي ملي – مذهبي كشورهاي اسلامي به كار گرفت. اين نقشه با روي كار آمدن حسنعلي منصور بهايي در ايران آغاز شد و با كابينة بهايي هويدا با 4 وزير بهايي ادامه يافت. هويدا در مدت حكومت خود با به كار بستن تصميمهاي كادر رهبري كميته، نفوذ بهائيان را در ايران در همة سطوح سياسي، اقتصادي و نظامي بسيار گسترش داد.
از سوي ديگر با شدت گرفتن درگيريهاي اعراب و اسرائيل، نياز صهيونيسم به بهائيان براي جاسوسي در كشورهاي عربي اسلامي دوچندان شد و بهائيت در اين زمينه به خوبي ايفاي وظيفه كرد. نقش اطلاعاتي و جاسوسي بهائيت براي صهيونيسم هنگامي آشكار شد كه از يك سو شبكه اطلاعاتي اعراب گسترش يافته، بر اوضاع سياسي و اقتصادي خود حاكم شدند و از سوي ديگر روابط متقابل مجامع اسلامي جهان و تشكيل كنفرانسهاي بينالمللي اسلامي در سطح نمايندگان سياسي و علماي اسلامي كشورهاي مسلمان گسترش يافت. البته مدتها پيش از اين، سازمان اطلاعات و امنيت ايران (ساواك) به اين مطلب پي برده بود. گزارش ساواك مورخ 1353 خاطر نشان ميكند: «دولت اسرائيل ميكوشد از اقليت فوق الذكر بهائيت در ساير كشورهاي جهان به ويژه ايران بهرهبرداري سياسي – اطلاعاتي – اقتصادي بنمايد.»
منابع:
1.بهرام افراسيابي، بهائيت به روايت تاريخ، ص 195.
2.مهناز رئوفي، سايه شوم.
3.دكتر سيدسعيد زاهد زاهداني، بهائيت در ايران، ص 258 – 257.
4.سالاكو، تاريخ صهيونيسم، ص 55.
5.اطلاعات سياسي ديپلماتيك، سال اول، ش 12، خرداد 65، ص 6.
6.آينده روشن، ش 7.
7.سايت بهايي پژوهي: www.bahairesearch.ir
8.سايت باشگاه انديشه: www.bashgah.net
عباسافندي(عبدالهاء) در حمايت دولت انگليس