ضمير‌ناخودآگاه‌كودكان‌در‌چنگال‌رسانه

قربانيان‌فيلم‌هاي‌خشن

قاسم اردكاني

اشاره

كودكان بخش مهمي از نيروي انساني جوامع را تشكيل مي‌دهند و فرداي جامعه متكي بر افكار و شخصيت آن‌ها خواهد بود. آن چه امروز در اطراف اين گروه تأثيرپذير روي مي‌دهد، شكل دهندة شخصيتي است كه آن‌ها در آينده از خويش به نمايش خواهند گذاشت. با توجه به وجود رابطة تنگاتنگ بين كودكان و تلويزيون، شايسته است تأثير اين رسانه در شكل‌گيري افكار و شخصيت كودكان را موشكافانه بررسي كنيم تا ضمن پيشگيري از خطرهاي آن، براي استفادة بهينه از اين رسانه در شكل دهي به شخصيت افراد به ويژه كودكان، برنامه‌ريزي و طراحي شود.

بسياري از غول‌هاي اقتصادي توليد كنندة فيلم‌ها و كارتون‌هاي تلويزيوني، از خشونت براي جذب بينندگان و در نتيجه سود بيش‌تر بهره مي‌گيرند. در اين گونه فيلم‌ها، انسان‌ها، حيوانات و روبات‌هاي گوناگون به شدّت به جان هم مي‌افتند و براي خلق صحنه‌هاي هيجاني و سرشار از خشونت، از انواع ورزش‌هاي رزمي، سلاح‌هاي عجيب و ماشين‌هاي جنگي پيشرفته استفاده مي‌كنند تا چشمان مخاطبان را بهت زده به سمت خود كشانند. كودكان نيز مانند ديگر مخاطبان تلويزيون مجبورند براي پر كردن اوقات فراغت خود ساعاتي از شبانه روز را به تماشاي اين زد و خوردها و لذت بردن از قتل‌ها و ويراني‌هاي حاصل از آن اختصاص دهند. در بررسي چگونگي و ميزان تأثير خشونت‌هاي تلويزيوني بر كودكان توجه به چهار نكته ضروري مي‌نمايد:

1.كودكان در سنيني به سر مي‌برند كه به استقلال شخصيتي و فكري نرسيده‌اند و هنوز در مرحلة شكل‌گيري آن قرار دارند. آن‌ها رخدادهاي اطرافشان را به دقت نگاه مي‌كنند و از آن‌چه مي‌شنوند و مي‌بينند، چيزهايي را بر مي‌گزينند و بر اساس آن به شخصيت، نگاه خود به مسائل و حتي اعتقاداتشان شكل مي‌دهند. اين دسته از مخاطبان، هنگامي روبروي تلويزيون مي‌نشينند كه زمينه‌اي بسيار مستعد براي تأثيرپذيري از آن‌چه در تلويزيون نمايش داده مي‌شود، دارند.

2. كودكان در تمييز و تشخيص مرز واقعيت و خيال، ضعفي آشكار دارند و تقريباً تمام آن‌چه را در تلويزيون مي‌بينند، واقعي مي‌انگارند. آن‌ها در تخيّل هم احساس واقعي بودن مي‌كنند و اين، در بازي‌هاي كودكانه مانند «خاله بازي» به روشني ديده مي‌شود. آن‌ها در اين بازي آن قدر به زندگي خيالي خويش اهميت مي‌دهند كه گاهي بزرگ‌ترها در زندگي واقعي خود اين گونه نيستند. بنابراين اين مؤلفه نيز احتمال تأثيرپذيري كودكان را از برنامه‌هاي تلويزيوني افزايش مي‌دهد. جادوي تخيلاتِ واقعي‌نماي نويسنده و كارگردان در حالي آنان را مسحور خويش مي‌سازد كه نمي‌توانند به درستي خيالي بودن نقش‌ها، روابط و رفتارهاي به نمايش درآمده در فيلم را تشخيص دهند.

3. فيلم‌هاي تلويزيون بيش‌تر با ضمير ناخودآگاه افراد سر و كار دارند؛ به عبارت ديگر، هنگامي كه فردي فيلمي را تماشا مي‌كند ضميرِ ناخودآگاهِ او به ضميرِ خودآگاهش مي‌گويد: «تمام نقش‌ها و اتفاقات واقعيت دارند و من الآن با يك واقعيت روبرو هستم و تو بايد همه اين‌ها را قبول كني. پس ساكت باش و سر جايت بنشين و از فيلم لذت ببر.» شاهد اين‌كه اگر اين چنين نبود، كسي با تماشاي يك فيلم احساسي، احساسات خويش را جريحه‌دار نمي‌ديد و زنان با تماشاي فيلم‌هاي هندي به گريه نمي‌افتادند و بچه‌ها از تماشاي فيلم‌هاي ترسناك نمي‌ترسيدند، بلكه همه مي‌گفتند: «اين‌ها همه ساختگي است و كارگردان به بازيگران گفته اين كارها را انجام دهند، اين كه روي بدنشان ريخته خون نيست و اين گلوله‌ها كه شليك مي‌شود واقعي نيستند!» كودكان نيز مانند همة تماشاچيانِ تلويزيون با آغوشي باز آماده‌اند تا پيام‌هاي فيلم را با ضمير ناخودآگاه خويش دريافت كنند، حتي اگر خود متوجه اين دريافت نباشند! براي نمونه، پس از پخش چند قسمت از سريال «برره» موجِ دعواهاي برره‌اي در مدارس كشور به راه افتاد و سازندگان سريال را ناچار به حذف اين رفتار ناشايست از داستان فيلم نمود. آيا اين نشان دهنده ثبت پيام دعوت به دعواي برره‌اي در ضمير ناخودآگاه بينندگان نيست؟

كودكان با علاقه فراوان به اين جعبة جادويي چشم مي‌دوزند و با تمام وجود تعاملاتِ «بزن بزنِ» اجتماعي را تماشا مي‌كنند. و به جاي اين‌كه به آن‌ها گفته شود خشونت، آدم‌كشي و قاچاق، غير انساني و نادرست است، در تلويزيون مي‌بينند كساني كه مرتكب چنين اعمالي مي‌شوند كيف‌هاي پر از پول جايزه مي‌گيرند. آن‌ها همچنان شاهد هستند كه دو گروه بسيار خشن به دلايل نامعلوم تمام عمر را با يكديگر مي‌جنگند و بدترين خشونت‌ها را مرتكب مي‌شوند. اين گونه رفتارها در كارتون‌هاي مخصوص كودكان بسيار به چشم مي‌خورد. مسأله مهم ديگر اين است ‌كه در تقابل بين اين دو گروه خشن، هيچ كدام خير يا شر معرفي نمي‌شوند؛ چه اين‌كه حداقل با پيروزي خير در اين تقابلِ خونين، مي‌شد كمي كاربرد خشونت را توجيه كرد. جالب‌تر اين كه حتي گاهي مشاهده مي‌كنند خير نيز براي رسيدن به پيروزي از اِعمال خشونت در بالاترين سطح آن بهره مي‌جويد. بي‌گمان، تأثير منفي اين رفتارها بسيار چشمگير خواهد بود؛ چرا كه با عادت كردن كودكان به تماشاي اين موارد، مسائلي مانند گذشت، صبر، جوانمردي و ديگر فضايل ارزشمند اخلاقي براي آن‌ها بي‌معنا خواهد شد.

كودكان كه پيام عادي سازي خشونت در ضمير ناخودآگاه آنان ثبت شده است، براي نشان دادن واكنش‌‌هاي خشن در برابر اطرافشان آمادگي فراواني دارند. آن‌ها كم‌تر براي كسي كه مورد ضرب و جرح قرار مي‌گيرد، دلسوزي مي‌كنند و به تدريج تماشاي صحنه‌هاي خشنِ واقعي در جامعه نيز براي‌شان عادي خواهد شد. يكي ديگر از پيامدهاي منفي خشونت‌هاي تلويزيوني، دور شدن كودكان از واقعيت و فرو رفتن در تخيلات و انگاره‌هاي ذهني با جلوه‌هاي ويژة تلويزيوني است. نه تنها كودكان بلكه گاهي بزرگسالان، آن‌چنان مجذوب شخصيت مورد علاقه خويش مي‌شوند كه وي در ذهنشان مانند اسطوره‌اي نقش مي‌بندد. براي مثال بسياري از ما حمزه عموي پيامبر را تنها در چهرة‌ «آنتوني كوئين» و مالك اشتر، سردار لشكر اميرالمؤمنين (ع) را فقط در چهره «داريوش ارجمند» تصور مي‌كنيم. حال وقتي همين اتفاق درباره چهره هاي خشن رخ دهد و به الگوبرداري از رفتارهاي او بينجامد، مي‌توان تصوّر كرد كه چه پيامدهاي خطرناكي در انتظار كودكان خواهد بود. اكنون حجم نگران كننده‌اي از فيلم‌هاي سينمايي و سريال‌هاي داستانيِ خشن و كارتون‌هاي پر از كشتار و وحشي‌گري به تلويزيون ما نيز هجوم آورده است كه جاي تأمل و حتي احساس خطرِ فراوان دارد.