اول: در جنگ جهاني دوم، طي يك مقاومت شهري طولاني و نفسگير، سرانجام شهر «استالينگراد» توسط ارتش نازي اشغال شد. اين شهر ظرف مدت كوتاهي در گلوله باران و بمباران جنگنده بمبافكنها و آتش توپخانه شديد آلمانيها، با خاك يكسان شد و از شهر باشكوه و بزرگ و اسطورهاي روسهاي سفيد، تنها ديوارهها و خانههاي مخروبه و چهرهاي سوخته و خاكستري بر جاي ماند. ارتش سرخ شوروي براي انتقام و شكست آلمانها، به تربيت و اعزام و استقرار نهصد نفر از بهترين تك تيراندازان خود، در بين ويرانهها و مخفيگاههاي شهر اقدام نمود. اين تكتيراندازان، از زبدهترين و باهوشترين نيروهاي متفقين انتخاب شده بودند. تك تيراندازان با اسلحه «ام – 1» دوربيندار، آرام و بدون هيچ هياهويي، خواب آرام را از ديدگان آلمانها ربودند و بهشت استالينگراد فتح شده را، تبديل به جهنم واقعي نمودند. ظرف مدت كوتاهي، سي هزار نفر از آلمانها توسط گروه شكار تك تيرانداز متفقين، كشته شدند و موقعيت به شكل شگفتآوري، به نفع متفقين رقم خورد. از همان زمان اين واقعه تبديل به شعاري شد كه در همه عرصهها ميتوان آن را نصبالعين حركتها و افقها قرار داد؛ شعاري كه ميگويد: «يك تكتيرانداز آرام و با فكر، بهتر از چندين لشكر جنگجوي احساساتي و پرهيجان است!»
براساس نقطة قوّت و قدرت اين حادثه، ميتوان به نقاط ضعف و قوّت جريانات خودي و غير خودي پي برد؛ نكتهاي كه بالاترين آسيبها و تهديدها و يا بالعكس فرصتها و دستآوردها را از آنِ جريانات ميسازد و آنها را در صحنههاي گوناگون، پيروز يا شكست خورده ميسازد. به راستي جريانهاي خودي انقلاب و مجموعه فرزندان اسلام ناب، طي سه دهه گذشته تاكنون، چند تك تيرانداز و قنّاسهچي باهوش و متفكر را، در خاكريزها، كمينها و در پس ويرانههاي تخريب شده فكري، فرهنگي و سياسي انقلاب مستقر ساختهاند؟ تا چه اندازه اين تك تيراندازها با فرماندهان فكري و عقبههاي تئوريك در قرارگاههاي انديشهاي اسلام ناب، هماهنگ بوده و هستند؟ چه مركز و نهاد متمركزي، جذب، هدايت، تربيت و استقرار نيروهاي فكري انقلاب را هدايت و فرماندهي ميكند؟ وظيفه ديدهباني و مسئوليت كسب اطلاعات دقيق از جبهه غيرخودي و ضد انقلاب و دادن گراي كامل محل فعاليت دشمن به قنّاسهچيهاي خاكريز خودي برعهده كيست؟ اين پرسشهاي بدون پاسخ، رمز نقطههاي آسيبپذيري خاكريز خودي و جبهه فرزندان اصيل انقلاب است. آيا زمان پاسخ گفتن به اين پرسشها نرسيده است؟!
دوم: «تري ژيدان» نويسنده و سياستمدار معروف فرانسوي، در كتاب «صد ميليون عرب»، كالبد شكافي دقيق و كاملي از ملل و نحل دنياي اسلام و جريانات عربي ارايه داده است. آنان كه با جريان فكري و سياسي و فرهنگي دنياي اسلام آشنايي دارند، به خوبي ميدانند كه طي دو قرن اخير، معمولا هر حركت و جنبش فكري و سياسي از جنبشهاي عربي متأثر بوده است و اگر جز آن حركتي انجام شده، بسيار اندك و مقطعي بوده كه در آغاز فعاليت خاموش گشته است. حركت نوراني و انقلاب آسماني حضرت روح الله (س) بر هم زننده همه معادلات و نظامات مادي و نيمه التقاطي پذيرفته شده دنياي عرب و غير عرب بود. معادلاتي كه حتي برخي از انديشمندان و نخبگان شيعي آن را به عنوان فصلالخطاب و اصل خدشهناپذير جريانات فكري و اجتماعي پذيرفته بودند. حركت خروشان و افق عظيم فكر و آرمان حضرت امام (ره)؛ چون امواجي سهمگين همه تفكرات باطل و كفهاي حيران و جريانات بيهدف را به گوشه و كنار تاريخ نشاند و مسيري را ترسيم نمود كه همه قدرتها و داعيهداران حكومت بر جهان را به لرزه انداخت.
تأثيرپذيري جريانات و نحلههاي دنبالهرو خيزشهاي نيمه اسلامي و عربي، امروزه به خوبي دريافتهاند آنچه كه آينده بشريت را به سعادت و روشني فرا ميخواند، حركت در مسير اسلام ناب محمدي (ص) است و هر آنچه جز اين راه ناميده ميشود؛ يا اسلام آمريكايي و آل سعود است و يا در زمرة انشعابات و مشتقّات فكري آن. پيروي حماس و حزب الله و هستههاي مقاومت و پايداري انسانهاي آزاديخواه در سراسر دنيا، از شيوة حركت جريان اسلام ناب، نشانگر حركتي اميدبخش و قدرتآفرين است كه حسگرهاي مدرن دنياي غرب، به خوبي آن را احساس كردهاند. حركتي كه همة جريانات فكري و سياسي دنيا را با خطوط شكستناپذير و قدرتمندترين مركز آفندي ارزشهاي انساني يعني «عاشورا و انتظار» مرتبط ميسازد. بدون شك همه جريانهاي موجود در جامعة اسلامي كه با پندار و انديشهاي اينچنيني گام در مسير امام راحل (ره) نهادهاند با هر سليقه و مرام و مسلكي در زمرة دوستان انقلاب و سنگرنشينان خاكريز خودي به شمار ميآيند و آناني كه در سايهسار بيرق سرخ و سبز، عاشورا و انتظار ره نميپويند و سر در گرو تمجيد طواغيت و شياطين سپرده و رو به قبلة كاخهاي قياصره و اكاسرة زمان، سجده ميكنند، حتي اگر لباس پيامبر خدا (ص) بر تن و نشان زهد و دينداري بر چهره داشته باشند، در زمره هماناني هستند كه ساكت و آرام، نظارهگر ذبح ذبيح الله الاعظم حسين بن علي (ص)، تسليم سران ستم و تأييد كننده خونبارترين صحنة تاريخ شدند.
سوم: در آخرالزمان و عصر آپوكالپتيكي بشر، قواعد بازي، در ميان همه جريانها و نظامات فكري، اجتماعي و سياسي، در تسلط و ولايت تكنيك و امكانات خلاصه ميشود. اگر آمريكا جنگنده درّنده (F23 Raptor) را كه توانايي دهها فروند جنگنده بمبافكن مدرن را داراست، به توليد انبوه ميرساند و همزمان روسيه اَبَرجنگندة سوخوي35 را در رقابتي تسليحاتي به رخ دنيا ميكشاند، از اين روست كه قدرقدرتهاي دنيا هنوز كه هنوز است، در پيله و لاك انديشههاي ماترياليستي جنگ سرد به سر ميبرند و بيخبر از قدرت پنهان و سرّعظيم ولايت عظماي امام زمان و زمين(عج) هستند، امامي كه با چشمان بيدار و نظارهگر و سراپا اقتدار و حاضر در همة عرصهها، فرماندهان و سربازان خويش را در هدايتي پنهان و ناآشكار، در جاي جاي جهان ميپروراند و اگر جهان تا بن دندان مسلح به تكنيك با همة امكانات مدرن خود، در تقابل و نبرد كوچكترين سپاهيان دست خالي ايشان، در شلمچه، ضاحيه و غزّه درماندهاند؛ از آن روست كه سرّالاسرار و رمز عظيم ولايت او را نيافتهاند، و اصلاً چنين حقيقتي در توان فهم و ادراك سرسپردگان ولايت تكنيك نيست. رمز مانايي فرزندان ولايت در پذيرش هدايت غيبي و ولايت نوراني والي زمين و امام عصر(عج) است كه تجلّي رهبري او را در نائب او يافتهاند. پايبندي هر جريان و گروه و فرقه و حزب در هر نقطهاي از عالم به اين نوع تفكر و تبعيت از فرماندهي امام عصر(عج) نشان عضويت او در خاكريز دوستان انقلاب اسلامي و جبهة خودي است هر آن كه مطيع ولايت اوست، از زمرة دوستان و آن كس كه در كنار او نيست، از دشمنان است. «انّي سِلْمٌ لِمَن سَالَمَكُم وَ حَرْبٌ لِمَن حارَبكُم.» اين شعار اعتقادي همان مرز ميان مدعيان و معتقدان به جريان اسلام ناب است. مرزي كه با دو واژه «تكنيك» و «تكليف» به خوبي غيرخودي و خودي را نمايان ميسازد. شناخت سرسپردگان تكنيك و مدرنيته و پيروان ولايت و تكليف با شناخت اين حقيقت آسان و ممكن است و هر انسان منصفي را در شناخت سره از ناسره ياري ميرساند.
سردبير