اشاره:
دانشگاههادر سطح جهان به اعتبار دانشگاه بودن اشتراکاتي دارند و به اعتبار تعلّق به جوامع گوناگون با بينشها و ارزشهاي مختلف، داراي ويژگيهاي خاصّ خود هستند. اين خصوصيات، موجب تمايز و تفاوت دانشگاهها از يکديگر ميشود. در جامعه ايراني که با انقلاب اسلامياش نقطه عطفي در تاريخ خود رقم زد و با رويکردي الهي و معنوي، جهانبيني و نظام ارزشي اسلامي را مبناي شئون گوناگون زندگي افراد قرار داد، دانشگاهي اسلامي مطلوب است؛ يعني دانشگاهي متناسب با مباني و ارزشهاي اسلامي که هم بتواند از مباني و معيارهاي خود، آگاهي و شناخت دقيقتر و ژرفتر حاصل کند و هم با تربيت متفکّران و مديران بر اساس آن مباني و معيارها، به ترويج و تعميم ارزشهاي اسلامي در کل جامعه مبادرت نمايد.
فائزه اسکندري
مقدّمه
سازمانها و نهادهاي هر جامعه، به ويژه نهادهاي فرهنگي، جزيي از آن جامعه است و بايد با اعتقادات، ارزشها، سنن و ساختار طبيعي و انساني آن جامعه متناسب باشد. ميزان ظهور اعتقادات و ارزشهاي يک ملت در سازمانهايش، بيانگر ميزان قوّت آن باورها در اذهان و قلوب آن ملّت است. يکي از پيچيدهترين تشکيلات، دانشگاه يا نظام آموزش عالي است. از اين رهگذر دغدغه اسلامي شدن دانشگاه براي حکومت اسلامي و مسئولان آن که به دنبال پياده کردن دين هستند طبيعي است، ولي اينکه از اساس چنين چيزي شدني است يا خير، اگر شدني است چه سازوکاري را مي طلبد، طبق کدام فهم از اسلام بايد دانشگاه را اسلامي کرد، مفهوم دانشگاه اسلامي چيست و ... از سؤالاتي است که انديشيدن جدّي انديشهوران حوزه و دانشگاه را ميطلبد.
ستاد انقلاب فرهنگي، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، حرکات مقطعي و گاه مستمر دانشجويان دانشگاهها و دلسوزي نهادهاي نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها، افعال و امکانات به کارگرفته شده براي اسلامي کردن دانشگاهها بوده است که با ديدگاهي اداري به وظيفه خود عمل کردهاند. با اين وجود از ديدگاه رهبر معظم انقلاب، دانشگاهها اسلامي نيست و بايد اسلامي بشوند.
دانشگاه اسلامي يعني چه؟ آيا کارهاي انجام گرفته در دانشگاهها اسلامي نبوده يا حجم آن کم بوده است؟ آيا دانشجوي دانشگاه، ظواهر اسلامي ندارد؟ آيا اعضاي هيأت علمي معتقد به انقلاب اسلامي نبودهاند؟ آيا کارکنان دانشگاهها ظواهر ديني را رعايت نميکنند؟ آيا رابطه استاد و شاگرد اسلامي نبوده است؟ آيا دروس معارف اسلامي خوب تدريس نشده است؟ آيا محتواي دانش اسلامي نبوده است؟ آيا تعريفي از علم ديني وجود ندارد؟ آيا امکان ديني کردن علوم غير ممکن است؟ آيا جوّ تبليغاتي و فرهنگي در دانشگاه، اسلامي نبوده است؟ آيا رؤساي دانشگاهها معتقد به اسلام و انقلاب نبودهاند؟ آيا عناصر روحاني در دانشگاهها توان کار نداشتهاند يا مشکل را بايد در چيزهاي ديگري جستوجو کرد؟ پاسخگويي به سؤالاتي از اين دست که با تحقيق و پژوهش و طي سالياني چند به دست خواهد آمد، ميتواند بسياري از دغدغهها را براي اسلامي شدن اين نهاد بزرگ علمي کشور، پاسخ گويد.
اصول حاکم بر دانشگاه اسلامي
با توجه به رويکرد تأسيس دانشگاهي متناسب با مباني و ارزشهاي اسلامي که در مصوّبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز به آن اشاره شده است، دو دسته اصول حاکم بر دانشگاهها قابل توجه است؛ يک دسته اصولي است که بايد بر دانشگاه حاکم باشد و دسته ديگر اصولي است که به اعتبار اسلامي بودن دانشگاه مطرح ميشود.
اصول عمومي دانشگاهها
1. اهتمام به علم و دانش و اعتقاد به تأثير آن در تأمين رفاه و سعادت مردم؛
2. آزادي تحقيق و نقد و بررسي نظريات گوناگون؛
3. توجه به جنبههاي عملي و کاربردي انديشههاي نظري و پيوند با واقعيتهاي جامعه؛
4. آگاهي از مباحث فکري و اجتماعي در عرصه سياسي جامعه و مشارکت در صحنه زندگي اجتماعي.
اصول اختصاصي دانشگاه اسلامي
1. دانشگاه اسلامي، دانشگاهي است که در آن بينش توحيدي بر تمامي شئون دانشگاه و تفکر دانشگاهيان حاکميت دارد و علمآموزي به منزله يک عبادت، در جهت ايجاد و تقويت اين نگرش ايفاي نقش ميکند.
2. دانشگاه اسلامي دانشگاهي است که در آن محيطي سرشار از معنويت و مکارم اخلاق به منظور رشد و تعالي فردي و تربيت صحيح و تزکيه و تعليم نفوس ايجاد ميشود و حيات و شخصيت معنوي و اخلاقي افراد اعتلا مييابد.
3. دانشگاه اسلامي دانشگاهي است که در آن، افراد در پرتو معارف اسلامي با احساس تعهد و مسئوليت نسبت به رشد و تعالي جامعه و تحقق اهداف و ارزشهاي اسلامي در فعاليتهاي اجتماعي مشارکت ميجويند.2
نظريههاي گوناگون پيرامون دانشگاه اسلامي
براي تحقق دانشگاه اسلامي، مجموعهاي از سياستهاي راهبردي تدوين شده است که اثربخشي آنها نيازمند طراحي، تدوين و برنامهريزي اجرايي دقيق و واقعبينانه است. سياستهاي راهبردي، ذيل شش مؤلفه استاد، دانشجو، نظام برنامهريزي فرهنگي، متون و برنامهريزي درسي، نظام برنامهريزي آموزش و پژوهش و مديريت تنظيم شده است که براي هر يک از مؤلفهها، سياستهاي اجرايي نيز تدوين شده است.3
مباحث و تلقيهاي گوناگوني درباره دانشگاه اسلامي وجود دارد که به چند مورد اشاره ميشود:
1. صورتگرايي
برخي از صاحبنظران در زمينه اسلاميکردن دانشگاهها، بر رعايت ظواهر و شعائر در رفتار فردي و جمعي دانشگاهيان، فضاي ظاهري دانشگاه و وضع ظاهر و پوشاک دانشجويان و اساتيد و نوع روابط دانشجويان پسر و دختر تأکيد دارند و به تعبير ديگر به دنبال اسلامي کردن دانشگاه در حوزه رفتار ديني هستند.
تشکيل کميتههاي انضباطي، گروههاي امر به معروف و نهي از منکر، گزينش دانشجو با معيارهاي شريعتمحور و فلسفه ايجاد مساجد در دانشگاهها، تعيين ضوابط ورود در جلوي دربهاي دانشگاهها، تفکيک دختر و پسر در کلاسها و اخراج استاداني که ظواهر اسلامي را رعايت نميکنند … از اقداماتي است که حداقل توسط طراحان و طرفداران اين ديدگاه براي اسلامي کردن دانشگاه صورت گرفته است. تحقيقات انجام شده توسط برخي از افراد و نهادهاي دانشگاهي و نتايج اعلام شده دربارة دينداري دانشجويان، بيشتر ناظر به همين ديدگاه است.4
رعايت ظواهر دين و خصوصاً ظواهر اجتماعي و نمادهاي نظام اسلامي، از ضروريات اوليه دانشگاه اسلامي است، ولي کافي نيست و با رعايت ولو کامل ظواهر، نميتوان دانشگاه را اسلامي دانست. به علاوه دانشجو در مقاطع تحصيلي قبلي آشنايي چنداني با احکام علمي ديني نيافته و در دانشگاه نيز از نظر فقهي و احکام عملي در متون درسي با چيزي آشنا نميشود و لذا از نظر تئوري حدود شريعت را نميداند تا توقع اجرا از او برود و عملاً در جامعه نيز همهگونه مُد و سبک را ميبيند. در جامعهاي که همه به ظاهر مسلمان هستند، پس چرا از سبک و مد خاصي پيروي نمايد؟5 به اين ترتيب بدون پشتوانه فکري و تمسّک به ظواهر، احکام و مسائل ديني جنبه تقدسي خود را براي دانشجو از دست ميدهد و آن را مانعي براي آزادي خود ميپندارد.
2. معناگرايي:
برخي از صاحبنظران نگاهي عميقتر، دقيقتر و علميتر به بحث دارند. دانشگاه اسلامي را نه در سطح ظواهر و ساختار بيروني که در معنا، باطن و لايههاي زيرين جستوجو ميکنند. البته نه اينکه ساختار بيروني براي آنها اهميت ندارد، بلکه ظواهر را ميوههاي دانشگاه اسلامي ميدانند و ريشه و مبنا را ارزشهاي دروني الهي، انساني، اسلاميسازي علوم اجتماعي – انساني و حتي طبيعي ميدانند و بر اين باورند اگر ريشهها اصلاح نشود، ساختار بيروني اصلاح نميشود. معناگرايي را ميتوان به دو دسته معناگرايي علمي و معناگرايي ارزشي تقسيم کرد.
الف) معناگرايي علمي:
برخي از متفکران بر اين اعتقادند که اسلامي شدن دانشگاه با اسلاميسازي علوم، رابطه زيربنا و روبنا دارد؛ يعني مبناي اسلامي کردن دانشگاه، اسلاميسازي علوم است. به همين دليل، در راستاي نظريهپردازي در باب چگونگي اسلاميسازي علوم، هم تلاش فراوان صورت گرفته و هم عدهاي بر همين اساس کوشيدهاند که نمونههاي علوم اجتماعي اسلامي را تبيين و ترسيم کنند. جامعهشناسي اسلامي، روانشناسي اسلامي، اقتصاد اسلامي، مديريت اسلامي و … در راستاي تحقق بخشيدن به اسلاميسازي علوم است که در دنياي اسلام و ايران شکل گرفته است.
اسلاميسازي علوم مبتني بر رابطه عقل و وحي و علم و دين است. زماني ميتوان از اسلاميسازي علوم سخن گفت که بتوان بين عقل و وحي و علم و دين سازگاري ايجاد کرد. به اعتقاد برخي، براي ترسيم دانشگاه اسلامي، اولين و مهمترين مسئله، يافتن روشها و متدلوژي تنظيمکننده نسبت ميان علم و دين در رشتههاي گوناگون است. مهم اين است که بنا بر ديدگاه معناگرايي علمي، اسلامي کردن دانشگاه بايد مبتني بر اسلامي کردن علوم باشد. برخي از متفکّرين اين ديدگاه، علاوه بر علوم اجتماعي و انساني به دنبال اسلامي کردن علوم طبيعي، فني و مهندسي نيز هستند. تلاش در جهت اسلامي کردن علوم چيز تازهاي نيست، بلکه چند دهه از عمر آن در دنيا و کشورهاي اسلامي ميگذرد.
مباحث مربوط به بازسازي اسلامي علوم اجتماعي چند مرحله نسبتا متمايز را پشت سر گذاشته است:
در مرحله اول در بازسازي علوم اجتماعي از ديدگاه اسلامي، کليگويي صورت گرفته و بيشتر بر تبيين و توصيف روش و راهکارها به جاي اهداف تأکيد شده است. در اين مرحله اصطلاحات گوناگوني مانند اسلامي کردن معرفت، بازسازي اسلامي علوم اجتماعي، تأسيس علوم اجتماعي بر پايه اصول اسلامي…پديد آمد. ويژگي بارز اين مرحله، کلي و مبهم بودن مفاهيم و تعريف آنها و نيز تعداد اصطلاحات مربوطه است.
در مرحله دوم، دو اصطلاح «اسلامي کردن معرفت» و «بازسازي اسلامي علوم اجتماعي» مدنظر بود. منظور از اسلامي کردن معرفت، صبغه اسلامي شايستهاي به علوم اجتماعي دادن است و اين مهم تنها از طريق نقد جدي و عميق نوشتههاي علوم اجتماعي در پرتو بينش اسلامي و نيز کنار نهادن هر آنچه توان مقاومت در مقابل نقد را ندارد و جايگزين کردن آنها با مطالب مورد تأکيد کتاب، سنت و تکميل کردن مطالب درست ميسّر است.
طرفداران بازسازي اسلامي علوم اجتماعي، تقريباً از کارشناسان علوم ديني و شرعي هستند که معتقدند نقطه آغازين و عملي اين اصلاح، بايد بر پايه قرآن و سنت و ديگر منابع اسلامي مربوط به آنها صورت گيرد، بيآنکه اهتمامي به دستاوردهاي علوم اجتماعي جديد صورت گيرد. تعريفي که آنها از بازسازي اسلامي علوم اجتماعي ارائه دادهاند، چنين است: «تبيين مباني اسلامياي که اين علوم بر آنها استوارند، از طريق گردآوري يا استنباط آنها از منابع شرعي و قواعد کلي آن و بررسي موضوعات اين علوم در پرتو مباني مزبور با بهرهگيري از دستاوردهاي دانشمندان مسلمان و غيرمسلمان، در صورتي که با آن مباني متعارض نباشد.» طرفداران اين گرايش معتقدند حتي اگر علوم اجتماعي رايج در اين جوامع، از جوامع غيرديني – که دين را از جهتدهي امور زندگي کنار نهادهاند- آمده باشد، به کار بردن اصطلاح «اسلامي کردن» در جوامع اسلامي که بر اساس شرع شکل گرفته، بيمعناست. تحقيقات انجام شده در ايران حاکي از آن است که اصطلاح «بازسازي اسلامي علوم اجتماعي» مقبولتر از اصطلاح «اسلامي کردن» است.
بايد توجه داشت که اسلاميسازي علوم به معناي اسلامي کردن دانشگاه نيست، بلکه اسلامي کردن علوم يک عنصر اساسي و جدي در اسلامي کردن دانشگاه به حساب ميآيد و حداقل به اعتقاد برخي، بدون اسلاميسازي علوم، اسلامي کردن حقيقي دانشگاه تحقق پيدا نميکند.
ب. معناگرايي ارزشي
عدهاي علاوه بر تأکيد بر ظواهر و شعائر ديني، معتقدند که دانشگاهي اسلامي است که در آن ارزشهاي الهي، انساني و ملّي از قبيل استقلال، فايدهمندي، سعه صدر، تضارب آرا، انديشهورزي، تهذيب، سلامت نفس، تکريم انسانها، رعايت حقوق فردي و اجتماعي افراد، وفاي به عهد و ... حاکم باشد. به ديگر سخن، دانشگاهي اسلامي است که نه تنها مناسکگرا و ظاهرگرا نباشد؛ بلکه ارزشهاي باطني را محور قرار بدهد و علاوه بر آن، بيشتر ناظر به ارزشهاي اسلامي و شيعي هم باشد.
3. دانشگاه اسلامي حداقلي
برخي معتقدند علاوه بر اينکه نبايد عملي و انديشهاي خلاف باورها، نگرشها، اخلاقيات، ارزشها، مناسک و شعائر فردي و جمعي اسلامي صورت بگيرد، حداقلهاي ديني هم بايد به شکل ايجادي و ايجابي رعايت شود.
4. عدم نياز به شکلگيري دانشگاه اسلامي
گروهي معتقدند که در جامعه اسلامي سخن از اسلامي کردن دانشگاه جايگاهي ندارد، به جهت اينکه وقتي جامعهاي داراي حکومت اسلامي است و مردم آن مسلمان هستند، دانشگاه خود به خود اسلامي است؛ چون اساتيد، دانشجويان، کارمندان و ... مسلمان هستند. به ديگر سخن، زماني که جامعهاي اسلامي شد، همه نهادها، سازمانها و مؤسسات آن اسلامي است، پس اسلامي کردن دانشگاه تحصيل حاصل است.6
ويژگيهاي دانشجوي دانشگاه اسلامي
دانشجوي دانشگاه اسلامي بايد چه ويژگيهايي داشته باشد؟ از لحاظ رعايت اصول اسلامي، فارغ التحصيل دانشگاه بايد ظواهر ديني را رعايت نمايد و در اين زمينه، الگوي جامعه باشد. علاوه بر متخصص بودن، مهذّب و با دين خدا آشنا باشد. چون فارغالتحصيل دانشگاه جذب بازار کار ميشود، اگر نقش الگويي خود را در زمينه ديني نيز رعايت نمايد، جامعه کار زيردست وي نيز اندک اندک به رعايت ظواهر ديني مي گرايد و در رعايت قواعد اسلامي محکمتر و مؤثرتر خواهد بود.
يکي از مشکلات جامعه دانشجويي امروز اين است که دانشجويان با وجود تهذيب و تعليم خوب دروس تخصصي، داراي مشکلاتي هستند که البته از عدم تهذيب يا عدم تعليم دروس تخصصي ناشي نميشود تا با وجود آنها برطرف شود. کنجکاوي و حقجويي دانشجو، ذهن کارآمد و استعداد قوي او، شبهات عديده فرهنگي و عقيدتي ناشي از تماس مستمر با فرهنگ بيگانه و...؛ جملگي، از عوامل سازنده اين تفاوت ميان دانشجو با افراد عامّه است.
دانشجوي فعال که در آينده مدير جامعه اسلامي و متخصص رشته خود خواهد شد، علاوه بر آموزشهاي عمومي ديني که بايد با سبک نو و استدلالات دانشجوپسند همراه باشد، شايسته است که از دو تخصص «آگاهي از مديريت اسلامي» - در حد استفاده عملي از آن در اجرا - و «آگاهي تخصصي از مباحث اسلامي» - در حد استخراج منابع ديني در رشته خود - برخوردار شود.
آشنا نبودن دانشجو با حوادث تاريخ اسلام، تاريخ انقلاب و تاريخ شيعه، ميتواند سببساز هجوم فرهنگي و شبيخون فرهنگي غرب شود و زمينههاي وداع با ارزشهاي انقلاب اسلامي را در ذهن و دل دانشجو فراهم آورد. اعتقاد به جامعيت دين؛ اعتقاد به وجود حقوق اسلامي، علوم سياسي، روانشناسي و جامعهشناسي اسلامي، فلسفه و کلام اسلامي، هنر اسلامي، معماري اسلامي، انسانشناسي اسلامي، اقتصاد اسلامي، اخلاق و تربيت اسلامي و دهها رشته اسلامي ديگر نظير منطق اسلامي، اصول فقه و ... را به دنبال دارد. باور نداشتن وجود رشتههاي اسلامي، عملاً موجب تصويب رشتههاي تحصيلي و توسعه سيستم غربي در دانشگاه ميشود. آنچه تا امروز سبب شده که عملاً در حوزههاي تفکري قلمروي کاري دانشگاهها دين عقيم بماند و از عالم ديني فقط تهذيب و اخلاق انتظار برود، نه تعليم به علاوه تهذيب؛ يکي از رهآوردهاي عدم باريکبيني در مرز مشترک متخصص بيدين و ديندار غير متخصّص است. امروزه متخصصان متدين نه اندکند و نه به دور از فضاي اداره نظام، ولي واقعيت آن است که نظام اسلامي همچنان در اسلاميت مظلوم و تنها باقي مانده است، حتي اگر بگوييم واقعاً در تخصص تجربي نيز تخصص واقعي وجود ندارد و مدرک جاي تخصص را گرفته است.
ارتباط علم و دين در غرب
کتاب " اصول رياضي فلسفه طبيعي " در سال 1687 انتشار يافت. اين دستاورد حيرتانگيز بود. 54 سال پيش از آن، پاپ به طور علني گاليله را محکوم کرده بود؛ چون گاليله گفته بود زمين ميگردد. حال نيوتن مدلي دقيق و واقعي از تمامي منظومه سيارات در اختيار بشر مينهاد. در اين ميان فلسفه طبيعي (کوشش براي فهم طرز کار طبيعت) يکي از بزرگترين دگرگونيهايي را که تاکنون در تفکر همگاني روي داده است، پديد آورد. سرانجام پس از گذشت دو هزار سال، حقانيت بينش فيثاغورس که تمامي جهان مادي با معادلات رياضي قابل بيان است، به اثبات رسيد. چون اين معادلات پايدار و تغييرناپذيرند، به انسان براي نخستين بار قدرت پيشبيني علمي ميدهند. اين به نوبه خود به بسياري که علم جديد را ميفهميدند، احساس چيرگي بيسابقهاي داد؛ احساس اينکه با فهم و درک خود سرانجام جهان را به گونهاي رام ساختهاند. اين احساس در نسلهاي آينده بيشتر شد، چون آنها مکانيک نيوتني را در ايجاد ماشينآلاتي به کار گرفتند که انقلاب صنعتي را ممکن ساخت. به نظر ميرسيد انسان واقعاً دارد فرمانرواي طبيعت ميشود. باري، حال که زمين ديگر مرکز جهان شمرده نميشد و بلکه سيارهاي کوچک بيش نبود، براي بسياري باور اينکه وجود تمامي کائنات هدفي مرتبط با انسان دارد، دشوار شد. آنگاه بيايماني به وجود خدا به سرعت بسط يافت و صنعت غرب طي سه قرن بعدي رشد يافت و مردم بيشتر به فکر افتادند که شايد خود انسان فرمانرواي جهاني است که ميشناسيم.7
گفتني است که باور عام و رايج بر آن است که مسيحيت سابقهاي طولاني در معارضه و مخالفت با علم داشته است. در چند دهه اخير، علم در غرب دستخوش تحوّل ساختاري از علم کلاسيک به علم نوين شده است. بينش مربوط به علم نوين که نيوتن سردمدار آن بود، شکاف بين روح و ماده را برطرف کرد و بعد مکانيکي جهان را که با علم کلاسيک (تمايز بين روح و ماده) مطرح و توصيف شده بود، اصلاح نمود. با اصول و چشمانداز حاکم بر پيروان علم جديد، برخي بر اين باورند که اکنون آشتي ميان علم و دين ميسّر است. جيکب نيدلمن سازش علم و دين را محتمل و پذيرفتني ميداند و ميگويد:
" علم و دين تنها هنگامي ميتوانند حقيقتاً با هم تلفيق شوند که آن دو بخش از وجود ما با هم تلفيق شود. شما نميتوانيد علم و دين را در سطح بيروني با تئوريها يا فلسفههاي جديد تلفيق کنيد، بلکه با يکي ساختن کارکردهاي آنان در حيطه انسان، امکان نزديکي و اتحاد آن دو فراهم ميآيد و اين عمل در زمره وظايف يک نظام معنوي واقعي است. "8 ؛ لذا عليرغم وعدههايي که علم جديد ميدهد، دستيابي به سازش و تلفيق علم و دين، هنوز در فرهنگ مدرن غرب با موانع بسياري مواجه است و انتظار هم نميرود در زمان کوتاهي ميانشان آشتي برقرار شود.
دانشمندان غربي در مخالفت با ايده تلاقي دانش و دين دو استدلال کردهاند. اولين استدلال ميگويد که امکان ائتلاف بين دين و دانش پذيرفتني نيست و دومي حاکي از آن است که دانش و علم انسان بايد معطوف به جهانشمولي، عينيت و بيطرفي باشد و از محدود شدن در تنگناي ذهنيت و تعصّب اجتناب ورزد.9
ديدگاههاي علم ديني
يکي از مباحث مهم و بحثانگيز مطرح در روابط بين علم و دين، موضوع مدلهاي تبيين علم ديني است که اظهارات و نظريات فراواني را از سوي صاحبنظران مسلمان به دنبال داشته است. درباره اثبات وجود علم ديني، به طور کلي يک ديدگاه کلان وجود دارد. اين ديدگاه معتقد به امکان علم ديني است و ميگويد علم ديني، هم مفهوم منطقي و معنادار است و هم تحققپذير که تحققش هم ضروري و مطلوب است. بين قائلان به امکان و مطلوبيت علم ديني، باز هم اختلاف ديدگاههايي هست. بعضي گفتهاند:
ـ توليد علم از سوي مسلمانان در دوران تمدن اسلامي ميتواند علم ديني باشد. مثلاً همين که سلولهاي بنيادين در جامعه ما در يک دوران تمدّن اسلامي توليد شد، به آن علم ديني گفته ميشود. توليد فلسفه در دوران تمدّن اسلامي، توليد طب اسلامي و رياضيات اسلامي، جزو علوم اسلامي است. از اين زاويه آقاي نصر بر اين باور است علومي که مسلمانان در دوران تمدن اسلامي توليد کردند، علوم ديني و قدسي بودهاند.
ـ بعضي ديگر از انديشمندان معتقدند که چون کار علوم، تفسير پديدههاي طبيعي است، بايد همين تفسير پديدههاي طبيعي را با رويکرد خداباورانه مطرح کنيم؛ يعني تفسير پديدههاي طبيعي با دو رويکرد خداباورانه و غيرخداباورانه قابل طرح است. اگر با رويکرد نفي خدا به تفسير پديدههاي طبيعي بپردازيم، علم سکولار ناميده ميشود. اما اگر با رويکرد خداباورانه به تفسير علوم طبيعي بپردازيم، علم ديني ناميده ميشود. از ديدگاه آقاي مهدي گلشني، براي ديني ناميدن علم، داشتن رويکردي خداباورانه جهت تفسير دستاوردهاي علمي، کافي قلمداد شده است. ايشان معتقدند ما نبايد انتظار داشته باشيم که همه علوم را از قرآن و سنت استخراج کنيم. اين راهکار مناسب و معقولي نيست، اما اگر رويکردمان را خداباورانه کنيم، ميتوانيم فيزيک اسلامي، شيمي اسلامي و ...داشته باشيم.
ـ عدهاي ديگر، علم دينيشان حداکثري است؛ يعني معتقدند که نه تنها گزارهها، مفاهيم، روشها و قواعد؛ حتي منطق استدلال ميتواند ديني و غيرديني باشد. مثلاً فرض کنيد اگر يک منطق ارسطويي داشته باشيم، غير ديني ميشود، اما اگر منطقي بر اساس مسائل ديني باشد، ديني ميشود. فرهنگستانيها تا حدودي يک چنين ديدگاهي را مطرح ميکنند که ميخواهند از همان ابتدا تا انتها همه چيز را جنبه ديني و غيرديني بدهند.10
حال آنکه آقاي ميرباقري معتقد است که علوم در هيچ مقطعي از زمان، ديني نبودهاند. در نگاهي ديگر، آقاي سعيد زيبا کلام تنها به دنبال اثبات امکان علم ديني است و برخي ديگر، از جمله آقاي باقري، راههاي دخالت باورهاي ديني در ساختن علوم را نشان داده و کوشيدهاند تا به علم ديني دست يابند. شايد طبيعيترين ديدگاه درباره علم ديني، ديدگاهي است که در حوزههاي ديني به طور روشمند در استنباط معارف ديني رايج است. اين روش که به روش اجتهادي موسوم است، در ديدگاه آقاي عابدي شاهرودي تبيين شده است. نظريه استاد عابدي شاهرودي در باب علم ديني، بر اين اساس است که علم ديني يا همان دانش اسلامي، از حيث ساختار با دانشهاي ديگر همگون است، اما خاصيت و کارکرد دانش برآمده از دين، با آنچه دانش عادي دارد، متفاوت است. دانش عادي فقط ميخواهد در خواستههاي خود به نتيجهاي برسد، اما همين دانش وقتي وصف ديني ميگيرد، افزون بر تحصيل نتايج علمي، موقعيت انسان را در هماهنگي با نظام احسن بهبود ميبخشد و او را در سير استکمال خود به سوي اتصال به عنايت خاص الهي قرار ميدهد. از نظر ايشان، تنها راه استخراج علم ديني، طريق اجتهاد است. اجتهاد به طور فراگير عبارت است از استخراج تعريفها يا شناسهها، گزارهها، اصلها، قانونها و حکمها از متون ديني بر حسب عناصر، مباني و قواعد برآمده از آن متون.11
برداشت صحيح از علم ديني
از ديدگاه آيتالله محمدتقي مصباح يزدي، برداشت صحيح از علم ديني که هم در جهان اسلام و هم در ميان دانشمندان مسيحي پيروان زيادي دارد، علمي است که مطالعه طبيعت را در چارچوب متافيزيک ديني دنبال کند و کليت قضايا را در چارچوب جهانبيني ديني ببيند و در خداشناسي و رفع نيازهاي مشروع فردي و اجتماعي جامعه دينداران مسلمان مؤثر باشد.
قطعاً اگر ما تأثير جهانبيني و متافيزيکي ديني را بر طبيعتشناسي بپذيريم، خود به خود اين رويکرد، نيازهاي مشروع فردي و اجتماعي جامعه دينداران مسلمان را هم برطرف ميکند؛ يعني کارکرد اين علم ديني هم، خود به خود اسلامي خواهد بود. اول علوم پايه شکل پيدا ميکند، بعد تکنولوژي پديد ميآيد و سپس صنعت و در عقبه علوم پايه هم، يک متافيزيک وجود دارد که بر اساس آن کارکرد صنعت هم ديني يا غيرديني ميشود و اين را تاريخ علم نشان داده است.
علم ديني، علمي است که در آن جهت پرهيز از آفات علم جديد و براي هر چه غنيتر کردن آن، تلاش ميشود بينش الهي بر عالم حاکم گردد. علم ديني مقولهاي جز تأثير مباني متافيزيکي بر فعاليتهاي علمي عالمان نيست؛ بنابراين علم ديني به معناي علوم برگرفته از قرآن و سنت و نيز به معناي برگرفتن اصول و عناصر و قواعد اصلي علوم از قرآن و سنت نيست، بلکه ما ميگوييم علوم اسلامي و ديني (علوم تجربي ـ طبيعي و انساني ـ ديني) علومياند که با متافيزيک ديني و اسلامي، تحقيقات علمي خود را شروع کرده باشد.12
نتيجهگيري
اسلامي شدن علوم و دانشگاهها حرفي جديدي نيست و تنها به کشور ايران اختصاص ندارد. هنوز برداشت واحدي از دانشگاه اسلامي وجود ندارد و تا زماني که اين اتفاق نيفتد، به سختي ميتوان دانشگاه را اسلامي کرد. در ايران به دليل مشکلات فراوان پيرامون مفهوم دانشگاه اسلامي، هنوز نظريهپردازي علمي شکل نگرفته است. براي اسلاميشدن دانشگاه بايد بحث از وحدت حوزه و دانشگاه به شکل منطقي و مبنايي پيش برود. البته ذکر اين نکته لازم است که اسلامي شدن مبنايي دانشگاه، بدون همپوشي، تعامل و روابط منطقي و واقعبينانه بين علم و دين معنايي ندارد.
اسلامي شدن دانشگاهها منوط به توليد دانش اسلامي است. براي داشتن دانشگاه اسلامي، بايد دانش اسلامي داشته باشيم؛ زيرا وقتي دانش ما سکولار باشد، دانشجو و دانشمند ما نيز سکولار تربيت ميشود. اسلامي شدن دانشگاهها بايد به صورت عملياتي و با طرح و برنامه و تشکيلات مناسب در دستور کار مسئولان دانشگاهها قرار گيرد. بهرهمندي از نقطهنظرهاي مقام معظم رهبري و استفاده از نيروي انساني متخصص، در تحقق طرح اسلامي کردن دانشگاهها مهم است. توليد علم، ابتکارات و آزادانديشي؛ از محورهاي مهم اسلامي کردن دانشگاههاست. آزادانديشي و حريت در فکر، علمي و منطقي بودن استدلالها را در پي دارد. بهرهمندي از نيروهاي صاحبنظر و باتجربه علمي در عرصه تعليم و تربيت و آموزش عالي، از گامهاي مهمي است که مسئولان دانشگاهها را در انجام طرح اسلامي کردن ياري ميکند. با استناد به آيات قرآن، تعليم و تربيت توأم با يکديگرند. حوزههاي علميه در گذشته اهتمام بسياري بر دو موضوع تعليم و تربيت داشتند و درخشش دانشمندان و عرفاي بزرگ در تاريخ حوزه علميه، گواه اين موضوع است. امروزه با استفاده از فناوريها، امکانات پيشرفته علمي و شيوههاي نو ميتوان برنامهريزي مناسبي در خصوص همراه کردن تعليم و تربيت در دانشگاهها انجام داد. روشهاي کنوني علمي بيشتر به سمت محفوظات پيش ميرود و در برخي تأليفات جديد نيز فقط الفاظ گسترش مييابد. امروزه تعداد آثار مکتوب افزايش يافته است، اما از نظر محتوا و خلاقيت حرفي جديد براي گفتن وجود ندارد. تربيت عملي و صيانت فضاهاي آموزشي از هرگونه آلودگي و نفوذ فسادهاي اخلاقي، سياسي، فرهنگي و امنيتي، از محورهاي مهم اسلامي کردن دانشگاه هاست.
پي نوشت ها:
1 . حسني، سيدحميدرضا؛ علم ديني: ديدگاهها و ملاحظات؛ قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1385، ص6.
2 . مصوبه جلسه 433 شوراي عالي انقلاب فرهنگي، مورخ 17/9/1377.
3 . مجيدي، محمدرضا؛ بازخواني راهبردهاي دانشگاه اسلامي از منظر جنبش نرمافزاري؛ فصلنامه دانشگاه اسلامي، سال هفتم، ش 18و 19.
4 . دژاکام، علي؛ برداشتهاي گوناگون از دانشگاه اسلامي؛ فصلنامه دانشگاه اسلامي، سال هفتم.
5 . علي احمد، حسين؛ مفهوم و ماهيت دانشگاه اسلامي؛ فصلنامه دانشگاه اسلامي، سال ششم، ش 14.
6 . دژاکام، علي؛ برداشتهاي گوناگون از دانشگاه اسلامي؛ فصلنامه دانشگاه اسلامي، سال هفتم.
7 . مگي، براين؛ سرگذشت فلسفه؛ ترجمه حسن کامشاد؛ تهران: نشرني، 1386، ص68و69.
8. Canadian broadcasting corporation, ideas transcripts: religion and the new science , Montreal , c.b.c, October / November,1985
9 . دعوادي، محمود؛ تأمّلاتي درباره روح مجموعه دانش و پيدايش علم جديد، ترجمه محمدعلي معتضديان؛ نامه علم و دين، سال 2، ش1، بهار و تابستان 1377
10 . دايرةالمعارف طهور؛ " راه حل متفکران اسلامي در خصوص تعارض علم و دين ".
http://www.tahoordanesh.com/
11 . حسني، سيدحميدرضا؛ علم ديني: ديدگاهها و ملاحظات؛ قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،1385.
12. دايرةالمعارف طهور؛ " راه حل متفکران اسلامي در خصوص تعارض علم و دين ".
http://www.tahoordanesh.com/