اشاره:
تئوري همگرايي حوزه و دانشگاه، از جمله موضوعات دكترين انقلاب اسلامي است كه همواره از سوي بنيانگذار فقيد انقلاب مورد تأكيد قرار گرفته است. بيشك تحقق اين آرمان، عزم عمومي انديشمندان و نخبگان و مسئولان حوزه و دانشگاه را ميطلبد كه با طراحي سازوكارهاي جامع، وحدت حقيقي را در مرحله نخست تبيين و سپس تحقّق بخشند. طي ساليان گذشته، تلاشهايي در اين مسير صورت پذيرفته و مصاديق عملي را در پي داشته است. از آنجا كه اين مصاديق در مقايسه با چشمانداز بلند رهبر كبير انقلاب اسلامي(ره) محدود و اندك بوده و قابل مقايسه نيست، لازم است تا موانع تحقّق كامل اين آرمان انقلابي و نيز راهكارهاي گسترش اين مصاديق مورد بررسي قرار گيرند. در ادامه، ضمن تبيين برخي نمونههاي عيني، آسيبهاي موجود در مسير وحدت و راهكارهاي تحقق آن بيان ميشود.
محبوبه ابراهيمي
برخي مصاديق وحدت حوزه و دانشگاه
از ديرباز ميان برخي حوزويان و دانشجويان، ارتباط و تعاملهايي مقطعي و يا دائمي برقرار بوده است؛ اما نقطه اوجگيري اين وفاق را ميتوان سال 1342 دانست. ارتباط تنگاتنگ ميان روحانيون و دانشجويان مبارز، در جريان مبارزات انقلابي، راهپيماييها، توزيع اعلاميههاي امام خميني(ره)، تكثير نوارهاي انقلابي و سخنرانيها، ايجاد شور انقلابي در ميان مردم و حتّي اتحاد و تلاشهاي مشترك اين دو قشر، پس از دستگيري توسط ساواك و در زندانهاي ستمشاهي، بيانگر اين واقعيت است.
ارتباط صميمانه ميان روحاني شهيد نواب صفوي با شهيدان ذوالقدر و طهماسبي و ساير دانشجويان و نيز ارتباط شخصيتهايي نظير شهيدان حجتالاسلام باهنر، سعيدي، هاشمينژاد، غفاري و مرحوم آيتالله طالقاني با قشر دانشجو و همچنين ارتباطات شهيد آيتالله بهشتي با دانشجويان داخل و خارج كشور؛ نمونههايي از اين امر است كه وحدت اين دو قشر را تعميق ميبخشيد. در اين ميان شهيدان آيتالله مفتح و مطهري، نقش ويژهاي در اتصال دو حلقه حوزه و دانشگاه بر عهده داشتند تا آنجا كه برقراري و بقاي اين ارتباط، به يكي از بزرگترين دغدغههاي اين دو بزرگوار تبديل شده بود.1
در شرايطي كه حضور روحانيون در دانشگاهها امري مناسب به نظر ميرسيد، شهيدان مطهري و مفتح با به جان خريدن توهينهاي بيپروا و درك صحيح از لزوم وحدت، سبب پر شدن مسجد قبا و حسينيه ارشاد از دانشجويان ميشدند. تا آنجا كه مسجد قبا در دوران مبارزات انقلابي، به بزرگترين سنگر مردمي مبارزه با رژيم تبديل شد.
شهيد مفتّح به عنوان شخصيتي حائز جامعيت علمي و آكادميك دانشگاهي و نيز داراي سلوك روحاني و تسلط بر علوم ديني، علاوه بر سخنراني در ميان دانشجويان مجتمع در مسجد قبا، با اساتيد دانشگاه نيز مناسبات گستردهاي برقرار کرده و از آنان دعوت مينمود تا در حوزههاي مختلف علمي در مسجد قبا سخنراني نمايند. اين كار كه در ميان مساجد كشور امري منحصر به فرد بود، ضمن از بين بردن اوهام و شبهات ذهني دانشگاهيان نسبت به قشر روحاني، سبب اتصال و نزديكي بيشتر اين دو قشر به يکديگر ميشد.
علاوه بر اين، حضور مستقيم روحانيون در محيط دانشگاهها، اين اتّحاد را مستحكمتر مينمود. حضور شهيد مفتح به عنوان رييس و استاد دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران و در نهايت شهادت مظلومانه ايشان در جلوي دانشكده، به روشني بيانگر پيوند ناگسستني ايشان با دانشجويان بود كه ثمرات فراواني نيز در پي داشت.
ساير روحانيون نيز حضور مستقيم در جمع دانشجويان در دانشگاهها داشتند. به عنوان نمونه ميتوان به پادگان بودن دانشگاه تهران در جريان ورود امام خميني(ره) به ايران و تحصّن چند روزه روحانيون و دانشجويان قم و تهران در اين مكان اشاره نمود. پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي نيز اين وحدت پايان نيافت و در عرصههاي ديگر جلوههاي جديدي را نمايان کرد. در جريان تهاجم هشت ساله رژيم بعث عراق به خاك ميهنمان، اين دو قشر، حلقه اتصال را حفظ نموده و پابهپاي هم دوشادوش ساير اقشار در جبهههاي نبرد حضور يافتند. انبوه شهداي روحاني و دانشجوي شهرهاي مختلف، شاهدي زنده بر اين امر است.
پس از ارتحال بنيانگذار انقلاب؛ رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيت الله خامنهاي نيز تأكيد بر وحدت حوزه و دانشگاه و رفع موانع پيش روي اين آرمان را به فراموشي نسپرده و همواره بر ضرورت آن تأكيد نمودند. ديدارهاي متعدد ايشان با دانشجويان سراسر كشور و اهتمام و توجه ويژه به اين قشر، ضمن تأييد دغدغههاي ذهني ايشان، گامي مؤثر در راستاي تعميق وحدت ميان اين دو قشر به حساب ميآيد كه هرگز از خاطر معظمله دور نمانده است.
همچنين احداث نهادي ويژه به عنوان دفتر نهاد رهبري در دانشگاهها و ايجاد تعامل هدفمند ميان دانشجويان و اين نهاد، جلوه ديگري از اين انسجام مؤثر است. در اين ميان تبادل استاد بين دو نهاد حوزه و دانشگاه به منظور تأمين اساتيد مورد نياز حوزهها در شاخههاي علوم انساني نظير جامعهشناسي، روانشناسي، حقوق، اقتصاد، مديريت و ... و نيز تأمين اساتيد مورد نياز دانشگاهها در زمينه اخلاق، معارف اسلامي، تاريخ اسلام و ... از مصاديق ديگري است كه پايههاي وحدت حوزه و دانشگاه را مستحكمتر مينمايد.
علاوه براين، برخي مسئولان دانشگاهها به ويژه در شهرستانها، به منظور پاسخگويي به شبهات كلامي و فلسفي دانشجويان، با دعوت از مبلّغين حوزوي، سعي در پاسخگويي مناسب و به موقع به دانشجويان از طريق منابع ديني مينمايند كه اين هم، از مصاديق وحدت حوزويان و دانشگاهيان است.
برگزاري اجلاسها و گردهماييهاي مشترك ميان حوزه و دانشگاه را نيز ميتوان از ديگر مصاديق اين اتحاد برشمرد كه زمينه تعامل بيشتر و نزديكتر محصّلان علوم ديني و دانشگاهي را فراهم ميآورد.
بيشك، حضور چشمگير و روزافزون دانشجويان نمازگزار و معتكف در نمازخانههاي دانشگاهها نيز ميتواند به عنوان يكي ديگر از جلوههاي مهم وحدت دو قشر به حساب آيد. اقامه نماز جمعه در محيط دانشگاه تهران و نيز توليد نرمافزارهاي ديني توسط مراكز حوزوي با بهرهمندي از كارشناسان دانشگاهي و مواردي مشابه را ميتوان از ديگر مصاديق اين وحدت برشمرد.
آسيبهاي موجود در مسير وحدت حوزه و دانشگاه
چنانچه خواستار گسترش مصاديق و نمونههاي عملي وحدت دو قشر تأثيرگذار جامعه باشيم، لازم است تا موانع پيش روي آن را شناسايي و با تدابير و سازوكارهاي مناسب، در جهت رفع آنها تلاش شود. از جمله موانع پيش روي وحدت حوزه و دانشگاه ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
- جنگ رواني دشمنان و گروههاي تفرقهافكن جهت ايجاد اختلاف و حس بدبيني در ميان اين دو قشر، به طوري كه روحاني را در پيش دانشجو به عنوان مرتجع و دانشجو را نزد روحاني كافر جلوه ميدهند. اين تلاشها در ساليان شكلگيري مبارزات انقلابي در سطح گسترده و فراگير وجود داشت تا جايي كه به تعبير امام راحل(ره) «در دانشگاه اسم روحاني را نميشد بياوري و در فيضيه اسم دانشگاهي را.»2 اين مسئله در سالهاي اخير نيز به شكلي ديگر جلوه کرده است كه در هر حال هرگونه تفكّرات و تصوّرات نامناسب دانشجويان نسبت به حوزويان و بالعكس، صدمات جبرانناپذيري را به پيكره جامعه وارد خواهد نمود.
رهبر كبير انقلاب(ره) با بصيرت ويژه خود، هر دو قشر را نسبت به اين مسئله آگاهي ميدادند و آنها را به هوشياري فرا ميخواندند: «حال كه ميبينيد يك تحوّلي پيدا شده است؛ دانشگاهي متمايل شده است به روحاني، روحاني متمايل شده است به دانشگاهي، با هم هستند و ميخواهند با هم كشور خودشان را به پيش ببرند، حالا شياطين بيشتر در فكر هستند كه روحاني را از يك طرف بكوبند و دانشگاهي را از يك طرف و فساد كنند بين اين دو تا... چشمهايتان را بايد خيلي باز كنيد. در اين زمان چشم و گوشها بايد خيلي باز باشد.»3
- تقابل بعضي انديشههاي علماي ديني و دانشگاهيان در مسائل سياسي و اجتماعي كه با ايجاد نوعي همزباني و درك متقابل و گفتمان و پاسخگويي مستدل ميتوان اين ابهامات را رفع و نقاط مشترك را بيشتر کرد. بيشک ايجاد زبان و ادبيات مشترک، نيازمند آشنايي طرفين با مباني و پايههاي علوم يکديگر است.
- عدم تعامل و ايجاد شكاف و فاصله ميان اين دو قشر به دلايل مختلف و خلأ حضور حوزه در دانشگاه و بالعکس؛
- انزواطلبي بيش از حدّ برخي روحانيون و در مقابل غربزدگي افراطي برخي دانشجويان؛
- عدم وجود نهاد و يا تشكلي ويژه جهت ايجاد وحدت حوزه و دانشگاه و نيز فقدان شخصيتهايي نظير شهيد مفتح كه تمام تلاش خود را معطوف تحقق اين آرمان انقلابي نمايند؛
- عدم وجود انگيزههاي سازماني و مجموعهاي براي ايجاد وحدت ميان دو قشر؛
- عدم تبيين صحيح ضرورتهاي وحدت حوزه و دانشگاه و آثار و پيامدهاي آن به ويژه در ميان دانشجويان.
راهكارهاي فراروي تحقّق وحدت حوزه و دانشگاه
بررسي راهكارهاي عملي تحقق همگرايي ميان حوزه و دانشگاه از آن جهت حائز اهميت است كه دانشگاه به عنوان پايگاه علمي و حوزه به عنوان پايگاه ديني در جامعه مطرح ميباشند. چنانچه دو پايگاه در مقابل يكديگر قرار گيرند، دانشگاهها به مراكز بيديني تبديل خواهند شد.4 از آنجا كه مديران آينده جامعه، عمدتاً از قشر دانشجو ميباشند، لذا آينده جامعه در دست مديران بيدين قرار خواهد گرفت كه اين امر خطر ترويج بيديني در ميان عموم مردم را تشديد مينمايد. لذا تقابل حوزه و دانشگاه، ايجاد فساد در سطح جامعه را در پي خواهد داشت. اين مسئله و نيز ساير آسيبهاي تفرقه دو قشر حداكثري جامعه، ضرورت بررسي راهكارهاي برقراري تعامل بيشتر را گوشزد مينمايد. لذا در ادامه به برخي از اين راهكارها اشاره ميگردد.5
يکي از مهمترين راهکارهاي پيش رو در جهت ايجاد وحدت حوزويان و دانشجويان، ايجاد بصيرت کامل و درک و شناخت القائات دشمن است که در بخش آسيبها به آن اشاره شد. چنانچه هر دو گروه ضمن آشنايي با ترفندهاي دشمن و مراقبت از دخالت بيگانگان، منافع ملي کشور را هدف و دغدغه خود قرار دهند، آنگاه هر يک در جايگاه خود، تلاشي متناسب نموده و نيز به تقويت و دوام يکديگر کمک خواهند کرد؛ چرا که هدف، حفظ امنيّت ملّي است و در اين راه تمام توان نيروها صرف اين امر ميشود و نه ايجاد تفرقه ميان حوزه و دانشگاه. از اين رهگذر، در کنار يکديگر به دفاع نيرومند از کليّت نظام پرداخته و با تبيين وظايف هر يک در عرصههاي مختلف، هر کدام به تناسب توان خود در جهت رفع کمبودها تلاش خواهند کرد.
- تشكيل كارگروههاي تخصصي به منظور تصويب منشور وحدت حوزه و دانشگاه جهت استفاده از تمام ظرفيتهاي علمي و نرم افزاري؛
- ايجاد دفتر ارتباطي حوزه و دانشگاهها و بالعكس به منظور تعامل هدفمند و تقويت مشاوره و همفكري ميان دانشجويان و اساتيد دانشگاه با نخبگان و فضلاي حوزه؛ بيشک توسعه تعاملات از بدبينيها و قضاوتهاي ناعادلانه که توسط افراد تندرو القاء ميشود، جلوگيري کرده و موجب وحدت ميگردد.
- تلاش در جهت اسلامي شدن دانشگاهها و مبارزه با انزواطلبي در حوزهها از طريق برگزاري اردوها و همايشهاي مشترك.
- برخورد جدّي با اساتيد دانشگاه و ساير عناصر نفوذي كه سعي در تخريب چهره روحانيت در دانشگاه دارند. از اين طريق يکي از موانع فراروي تحقّق وحدت حذف ميشود.
- جلوگيري از دامنهدار شدن انتقادات غيرسازنده و مستمر حوزويان و دانشگاهيان از يكديگر از طريق ايجاد تعامل بيشتر ميان اين دو قشر؛
- تبيين دقيق ضرورتها و آثار وحدت اين دو قشر متفكّر در جامعه از طريق تدوين چشمانداز آيندة همگرايي دو قشر و نيز اطلاعرساني در زمينه توفيقات نسبي به دست آمده از اتّحاد دو قشر؛ از راهکارهاي تحقق وحدت حوزه و دانشگاه است.
- حضور بيشتر و جديتر روحانيت و فضلاي حوزههاي علميه در دانشگاهها جهت ايجاد تفاهم و همدلي ميان اين دو نهاد و پاسخگويي به شبهات کلامي و فلسفي؛
- تبادل امتيازات حوزه و دانشگاه از طريق انتقال اخلاص، معنويت، زهد و احترام به سنتها به دانشگاه و نيز توجه به واقعيات، نوگرايي، استفاده از ابزارهاي مدرن و نگرشهاي پويا در حوزه. بديهي است كه هدف از تبادل اين امتيازات، تعويض جايگاه حوزه و دانشگاه نبوده، بلكه با حفظ جايگاه ويژه حوزه و دانشگاه، تعاملي سازنده در راستاي ارتقاء و بالندگي ايران اسلامي برقرار شود. بيشك در صورتي كه دو قشر آموزنده علوم ديني و علوم دنيوي، انسجام و همگرايي يابند، جامعه با بهرهمند شدن از كارشناسان علمي آشنا به دين و كارشناسان ديني آشنا به علم، به نقطهاي صعود نمايد كه هم دين و هم دنيايش آباد باشد و اين همان جامعه آرماني است كه در پرتو تعامل گسترده اين دو قشر تأثيرگذار حاصل ميشود.
پينوشتها:
1. شخصيت شهيد مفتح با عنوان «وحدت حوزه و دانشگاه» عجين گشته و به عنوان طلايهدار شكلگيري اين وحدت شناخته شدهاند تا آنجا كه روز شهادت ايشان (27 آذرماه) با عنوان «روز ملّي وحدت حوزه و دانشگاه» نامگذاري شده است.
2. صحيفه نور، ج 15، ص 277.
3. همان، ج 13، ص 212.
4. مقابل هم قرار گرفتن حوزويان و دانشگاهيان، همانگونه که موجب جدايي قشر حوزوي از گزارههاي علمي و علوم انساني ميشود، به همين ميزان موجب ميشود که دانشگاهيان با دين بيگانه شده و از مجهّز شدن به علوم ديني بينصيب بمانند. از اين رو ميتوان ادعا کرد که نتيجه تقابل حوزه و دانشگاه، تبديل حوزهها به مراکز فاقد علم روز و تبديل دانشگاهها به مراکز بيديني است.
5. بايد توجه داشت که دوگانگي نظامهاي آموزشي و معرفتي و فرهنگي در اين دو نهاد، اقتضاي نوعي واگرايي دارد. دغدغه اصلي اين است که در صورت اتخاذ تدابير جدّي براي همگرايي، فاصله و گسست بيش از پيش خواهد شد.
منابع:
1. مصطفي دلاورپور اقدم، هفتهنامه پگاه حوزه، آذر 1387، شماره 245.
2. محمدمهدي بهداروند، ماهنامه رواق انديشه، آذر 1383، شماره 34.
3. ماهنامه پرسمان، آذر 1382.